همه هست هستي

حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.


ميهمانان عزيزم كه بر رواق منظر چشمانم قدم نهاده اید ، خوش آمدید



دريچه‌اي به سوي ملكوت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



    تا جمعه ظهور ۲

به ناگاه

در هنگامه ظهر

در صور اسرافيل دميده می‌شود.

سراسيمه میپرسم: چه شده است؟!!

ندایی در گوش جانم  فریاد میزند که :

 

او آمد.

 

مهدی آمد.

 

میشنوم که میگویند:

مردی از دیار آشنا آمده است.

مردی که بر زبانش مهربانی جاری هست.

و نور دیدگانش روشنی بخش روزگار تاریک ماست.

 

مردی آمده است که برق چشمانش خورشید را شرمنده ساخته است.

مردی آمده است که خورشید و ماه و ستارگان و تمامی کائنات بر مسیر راهش پیشانی بر زمین می گذارند.

 

و دیگری میگوید :

منتقم و مصلح آمده است.

 

 

 

 

در پناه حضرت دوست - سيد محسن



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ فروردین ۱۳۸٤

تگ ها :
    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    در سوگ آفتاب

آخرين سفارش های پيامبر (س) قبل از رحلت
 

السلام علیک یا رسول الله

رحلت ختم الانبيا بر تمام مسلمين جهان تسليت باد.

                          ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امام كاظم عليه السلام نقل مى‏كند كه از پدرم پرسيدم: وقتى فرشتگان پيامبر(ص) را ترك گفتند چه اتفاقى افتاد؟ فرمود: رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسين عليهم السلام را به گرد خود خواند و به كسانى كه در خانه بودند فرمود:« از نزد من بيرون برويد» و همسر خود «ام سلمه‏» را فرمود كه بر درگاه بايستد تا كسى وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت كرد. آن گاه رسول خدا(ص) به على(ع) گفت: « يا على نزديك من بيا.» على(ع) پيشتر رفت، پيامبراكرم(ص)، دست زهرا(س) را گرفت و بر سينه گذاشت ‏بعد با دست ديگر خود دست على(ع) را گرفت و چون خواست ‏با آنها سخنى بگويد، اشك از چشمانش فرو غلتيد و نتوانست كلامى بگويد. فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام وقتى حالت گريه پيامبر(ص) را مشاهده كردند به سختى به گريه درآمدند و فاطمه(س) گفت: اى پيامبر خدا(س) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتى كه گريه شما را ديدم. اى آقاى پيامبران از اولين تا آخرين آنها، اى امين پروردگار و رسول او، اى محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، كه را دارند و با آن خوارى كه بعد از تو مرا فرا گيرد چه كنم؟ چه كسى على(ع) را كه ياور دين است، كمك خواهد كرد؟ چه كسى وحى خدا و فرمان هايش را دريافت ‏خواهد كرد. سپس به سختى گريست و پيامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسيد و على، حسن و حسين عليهم السلام نيز چنين كردند.

رسول خدا(ص) سربلند كرد و دست فاطمه(س) را در دست على(ع) نهاد و گفت: «اى اباالحسن! اين امانت ‏خدا و امانت محمد رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به ياد داشته باش! و به راستى كه تو چنين رفتار مى‏كنى.

يا على(ع) سوگند به خدا كه فاطمه(س) سيده زنان بهشت است از اولين تا آخرين آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مريم كبرى است. آگاه باش كه من به اين حالت نيافتاده بودم مگر اين كه براى شما و فاطمه(س) دعا كردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود.

اى على(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جاى آور كه هر آينه من به فاطمه(س) امورى را بيان داشته‏ام كه جبرئيل من را به آنها امر كرد. بدان اى على(ع) كه من از آن كس راضيم كه دخترم فاطمه(س) از او راضي باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضايت او راضى خواهند شد.

واى بر آن كس كه بر فاطمه(س) ستم كند، واى بر آن كس كه حق وى را از او بستاند. واى بر آن كس كه هتك حرمت او كند. واى بر آن كس كه در خانه‏اش را آتش زند، واى بر آن كه ‏دوست وى را بيازارد و واى بر آن كه با او كينه ورزد و ستيزه كند. خداوندا من از ايشان بيزارم و آنان نيز از من برى هستند.»

در اين وقت رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسين - عليهم السلام - را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:

« بار خدايا! من با اينان و هر كس كه پيروى ايشان كند سر صلح دارم و بر عهده من است كه آنان را داخل بهشت ‏سازم و هر كس با اينها بستيزد و بر ايشان ستم كند يا بر اينها پيشى گيرد يا از ايشان و شيعيانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او مى‏جنگم و بر من است كه آنان را به دوزخ درآورم.

سوگند به خدا اى فاطمه(س)! راضى نخواهم شد تا اين كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نمى‏شوم مگر آن كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نخواهم شد مگر آن كه تو رضا شوى!»

                   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بر گرفته از سايت تبيان



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٤

تگ ها :
    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    تا جمعه ظهور

تا جمعه ظهور

به نام حضرت دوست

اربعين (( چشم انتظاران )) بيش از دوسال به طول کشيد !!

ولی چرا در چهل جمعه به پايان نرسيد؟!!

به خودم ميگم، چون عاجزم ،‌فقيرم

دعاهايم خالی از نام (( مهدی )) هست.

هنوز بودنت را باور ندارم.

وقتی که به کنارم می‌آيي، بودنت را حس نميکنم.

چون فکر ميکنم ،اگر  نيامدی پس نيستی!!

چون چشمانم گناه آلود هست که لايق ديدارت نيستند.

و زبان که وای از او که چطور با دروغ در هم آميخته که شايسته سخن گفتن با تو نشده است.

و دل ! چه دلی ؟ سخت و سنگين و سياه !!

و .............................

و اينک آغازی ديگر

آيا قبل از پايان اربعين

تا جمعه ظهور

 همراه نسيم ،‌ بوی خوش تو را، حس خواهيم کرد؟

در پناه حضرت دوست - سيد محسن شوريده



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ فروردین ۱۳۸٤

تگ ها :
    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +