همه هست هستي

حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.


ميهمانان عزيزم كه بر رواق منظر چشمانم قدم نهاده اید ، خوش آمدید



دريچه‌اي به سوي ملكوت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



    تا جمعه ظهور ۱۳

به نام حضرت دوست

 

کيستم من ای که در هر روز و شب    

                              می‌کنی از حق ظهورم را طلب

کيستم من ديدی آيا روی من

يا مشامت حس نموده بودی من

کيستم من غرق احسان منی

ميهمان، عمری سير خوان منی

کيستم من عاشق و ديوانه‌ام

کو نشانی تو از ميخانه‌ام

کيستم من لاف عشقم می‌زنی

نام من بر لوح قلبت می‌کنی

کيستم من می‌کنی گه یاد من

گه بسوزانی دل ناشاد من

کيستم من ساعتی با من خوشی

ساعتی با نفس اهریمن خوشی

کيستم من گه تويی در کوی من

گه خنجر می‌کشی بر روی من

کيستم من گاه با ما دوستی

گاه بنمايی به اعداء دوستی

کيستم من قدر من نشناختی

آمدی اندر حريمم تاختی

کيستم من مهدی القدری منم

مصطفی و حيدر و زهرا منم

کيستم من ای به حقم ناسپاس

با توام اما هميشه ناشناس

بارها در غصه‌ام انداختی

بارها ديدی مرا نشناختی

بارها ديدم تو را کردم سلام

تو جواب من ندادی يک کلام

بارها ديدم گنه ‌کاری تو

گريه کردم بر تبه ‌کاری تو

بارها شد بر تو کردم التماس

با عدوی من چرا داری تماس

بارها جايت خجل گرديده‌ام

شرمسار و ملتهب گرديده‌ام

بارها با هر گناه و هر بدی

آمدی بر روی ما سيلی زدی

بس کنم من ديگر اين گفت و شنود

عقده‌ها بود در گلويم مانده بود

هر چه بود ايام، آن دوران گذشت

هرچه کردی، هر چه بودی آن گذشت

حاليا از نو عمل آغاز کن

باب عشق دیگری را باز کن

من به تو عشق و محبت داده‌ام

من به تو شوق شهادت داده‌ام

من به قلبت مهر خود انداختم

در دلت شور و صفا انداختم

من تو را اين سو و آن سو می‌برم

من تو را با هر بدی هم می‌خرم

ما که هر کاری برايت می‌کنيم

در قيامت کی رهايت می‌کنيم

ای رفيق، ای دوست، ای يار عزيز

شرم بنما آبروی ما مريز.

 

«اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم»

 

خدايا ما را بيامرز و ببر  - در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٩ اسفند ۱۳۸٤

تگ ها :
    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +