... تو پناهگاه منی , اکنون بازگشتهام
به نام حضرت دوست
امروز، شنبه 14 آبان مصادف با هشتم ذی الحجه، روز ترویه،
فردا، یک شنبه 15 آبان مصادف با نهم ذی الحجه ، روز عرفه و
پس فردا ، دوشنبه مصادف با دهم ذی الحجه روز عید قربان است.
در این ایام دل و جان آدمی میبایست سیراب از عشق گردد.
عشق به ذات بی همتای حضرت احدیت.
در این ایام انسان باید به شهود قلبی برسد، که خدایی جز خدای یکتا نیست
« وحده لا شریک له »
باور این حقیقت و این شهود قلبی هست که ، انسان را به درجه و منزلتی بس عظیم می رساند که همان عرفان و شناخت حق است.
ایمان و باور قلبی به سخنان عاشقانه و عارفانه امام حسین علیه السلام، در دعای عرفه، رهرو طریق حق و عاشق سرگشته را ، به منازل و مراتبی بالاتر سوق میدهد ، آنجا که انسان خویشتن خویش را در قرانگاه وصال قربانی میکند ، و این چیزی نیست جز فناء ، فنای عبد ، و کسی که در حضرت دوست به درجه والای فنا رسید، همه او میشود
« و کل من علیها فان * و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام »
سوره مبارکه الرحمن آیات نورانی 26 و 27
فهم درست و صحیح سخنان عارفانه و عاشقانهامام حسین علیه السلام, فرصتی است دوباره برای آنان که میخواهند به شناخت و شهود از خویش برسند تا خدای خویش را نیز بشناسند.
در ادامه مطلب ترجمه زیبای دعای عرفه از معلم شهید دکتر علی شریعتی برای آنان که مشتاق هستند آورده شده است.
نایب الزیاره همه عزیزان در مشهد الرضا هستم
هشتم ذی الحجه 1432
چهاردهم آبان 1390
در پناه حضرت دوست
حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمیشکند و لطف و محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمیدارد و هیچ آفریدهای به پای شباهت مخلوقات او نمیرسد.
...جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من، تو را باز نداشت از اینکه راهنماییام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بیپایان تو!؟خدایا!
به که واگذارم میکنی؟
به سوی که میفرستیام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی بگردانند؛
یا به سوی غریبان و غریبهگان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا میخواهند و خواریام را طلب میکنند؟... من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
ای توشه و توان سختیهایم!
ای همدم تنهاییهایم!
ای فریادرس غمها و غصههایم!
ای ولی نعمتهایم!ای پشت و پناهم در هجوم بیرحم مشکلات!
ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بیکسی!
ای تنها امید و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی!
ای کسی که هر چه دارم از توست و از کرامت بیانتهای تو!...تو پناهگاه منی؛
...ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد؛
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید؛
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنایم بخشید؛من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطهور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدی کردم ...و ... اکنون بازگشتهام.
بازآمدهام با کولهباری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمیرساند
ای آنکه از طاعت خلایق بینیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق میدهد.معبود من!
اینک من پیش روی توأم و در میان دستهای تو.آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم،
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه میتوانم بکنم؟ وقتی که این کولهبار زشتی و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کردهام گواهی میدهند؟خدای من!
خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛خدایا!
از خیمهگاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.خدای من!
این منم و پستی و فرومایگیام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این میسزد و از تو آن ......چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشندهای با این همه کار بد که من میکنم
و این همه زشتی کردار که من دارم.خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصلهای که من از تو گرفتهام.
...تو که این قدر دلسوز منی! ...
...خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بودهای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بودهای که ظهورت محتاج آیه باشد؟
...کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیدهبانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجرهای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بندهای که از عشق تو نصیب ندارد.خدای من!
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهاییام بخش.خدای من!
چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیهگاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کردهای
که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده....یا رب! یا رب! یا رب
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ٢:٠٠ ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠

