حسرت دیدن یک لبخند و بوسیدن یک دست
به نام حضرت دوست
همیشه حسرت جا ماندن از خیر،
وجدانهای سلیم و جانهای پاک را میگداخت.
.
.
و اکنون
حسرت یک لبخند !
آری لبخند
.
.
.
بسیجی چرا دیگر
لبخند نمیزنی؟
.
.
.
.
آیا پیدا میشود
آن دست و بازوهایی که امام بر آنها بوسه زد،
و افتخارش در این دنیا آن بود که خود او نیز در دفتر عشق نامش را ثبت کرده
این حقیر غرق در عجز و نیاز گرد پایشان را توتیای چشمان بی فروغم کنم؟
.
.
.
در پناه حضرت دوست
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۱٢:٠٠ ب.ظ روز سهشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧


