شهادت و پرواز
به نام حضرت دوست
خدایا قلبهای ما را جز با شهادت از کار میانداز
الهی آمین
پی نوشت ۱ پنج شنبه ۱۴ آذر ۸۷ ساعت ۱۰:۰۰ :
متن زیر از دلنوشته های بانوی پرهیزکار و خواهر بزرگوارم
سرکار خانم میدا نویسنده وبلاگ مهدوی من و دل دیوانه میباشد
که تقدیم کرده اند به تمام
شهدا و دوستانشان
همه درقاب جای گرفته اند و خاطره هایشان در چارچوب یادهاست.
یادگاریهایشان راگم کرده ایم ،
در زیر فرسنگها خاک فراموشی،
آنها را گم کرده ایم ،
کاش تنها یادگاریهایشان را گم کرده بودیم ،ما ،
خود آنها را گم کرده ایم .
گمان بردیم که عشق را یافته ایم اما ،
ما تنها سراب عشق را یافتیم،
آینه ای از سراب عشق !
در عجبم ، عطر آنها در فضای تنفس ماست ،
اما ما نفس کشیدن را تجاهل می کنیم .
می ترسیم ،
می ترسیم در نفس ما هضم شوند و ما مجبور به دل کندن از آمالهای دور ،
آرزوهای دراز و زندگی تکراری خویش شویم .کاش آنها که جاودانه شدند،
بودند و ما ، نبودیم ....کاش ققنوس شدن را بلد بودیم ،
سوختن را ،
خاکسترشدن و از نو زنده شدن را ،
یاد می داشتیم ...کاش پرواز معنائی بر وجودمان داشت ،
کاش روح و جانمان در فضای عطرآگین عشقی ابدی به معبودی ازلی اوج میگرفت ...یا ایها الذین عند ربکم ترزقون ،
کاش قاب خاطره ی شما بودیم ....
کاش غبار چهره ی سوخته تان بودیم ....
کاش خاکستر عشقتان بودیم ....
کاش نغمه ملکوتی عروجتان بودیم ....
کاش ، ما ، شما بودیم ....
در پناه حضرت دوست
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ق.ظ روز سهشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧
