همه هست هستي

حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.


ميهمانان عزيزم كه بر رواق منظر چشمانم قدم نهاده اید ، خوش آمدید



دريچه‌اي به سوي ملكوت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



    مردی خواهد آمد!

به نام حضرت دوست
 

 

 

او خواهد آمد

 

 

 

مردی خواهد آمد!

تا عدالت و مساوات و برابری را معنا بخشد

می دانم که خواهد آمد

 باور کن مردی خواهد آمد!

 

************

 آغاز امامت حضرت (عج) بر تمام

عاشقان و منتظران و پیروانش

مبارک  باد

************

گرامی باد یاد و خاطره تمامی شهدای انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس

و گرامی باد ۱۳ بهمن سالگرد شهادت

شهید عارف عبدالرحمن دادآفرید

 

 

در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ۱۳٩٠

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    آقا جانم مرا ببخش .....

به نام حضرت دوست

 

سلام آقا جانم

این روزها گم شده ام

در میان دنیای بی تو

در میان همه هیچ ها

گلایه دارم آقا جانم

گلایه دارم

از این همه هیچی که به خاطر هیچ در آشوب است

از اینهمه هیاهو که برای نفس است

آقا جانم

دلم می خواهد فریادی شوم در سر تا سر زمین

اشکی شوم در جاری آبشارها

موجی شوم در این مردابها

آقا جانم

بغضی است در گلویم

که باز نمی شود

و هر روز بیش از پیش

گلو گیرتر میشود

در خیل آدمیان در همهمه هیچ

برای دنیای دیگران

ولوله ای است

و در این میان

فرزندان جدت

مظلومند و آماج تیرهای نابخردان،

فضیلت و تقوا

به حراج گذارده شده

آقا جانم

می گریم

می گریم بر مظلومیت تو

که هر بار همچون جدت خرج

دنیای ما می شوی

دلم شکسته مولایم

که سکوت را جواب گفته ام

دلم از نامردمی دلهایی

که دین دیگران را فدای دنیای خویش می کنند

گرفته

حبیبم

محکوم می شویم به گناهی که هیچوقت

بدان نیاندیشیده ایم

دلهایمان را به خرابه ها گره زده ایم

می شکنند دلهایی را که کوچک و شیشه ای است

می رنجانند روحهایی را که جز عرش الهی جایی ندارند

آقا جانم

شکوه آورده ام به نزدت

کج می آییم و به ناکجا می رویم

آموختیم از مکتب جدت

که اگر دین نداریم

لیک آزاده باشیم

خوب من

داعیه دینداری داریم

لیک آزاده نیستیم

آقا جانم

شکوه آورده ام به نزدت

با باران چشمانم

و سوزی که قلبم را می فشارد

از فریب

از دوستی های پوشالی

یاران ادعایی

دلم گرفته از ابراز مهرهایی که

نامحرم نمی شناسد

علاقه هایی که به نام رویا

در معنویت ما می خلد

و

قلبی که زود باور می کند

و من

در این میان

شرمسارم از تو محبوبم

خجلم از باورهای دروغینم

و سپاسگزارم از همه عنایت تو

که

" هرچند خیلی زود دیر شد "

اما

از مستی کابوسی سخت

بیدار شدم

آقا جانم

ببخش که غمهایم را

در دستان مهربانت می گذارم

جز مهر تو را نمی شناسم

آقا جانم

ببخش که بر درب خانه ات بجز عشقت

کلامی دگر گفتم .....

آقا جانم

ببخش .....

مرا ببخش .....

محبوبم

مرا ببخش .....

جانانم

مرا ببخش .....

 

 

 ××××××××××××××

 عاشقان عیدتان مبارک باد

 

 

در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    آواره ی کوچه انتظار

به نام حضرت دوست

 

مولا جان

امروز "فردای" دیروز است که  به انتظار تو  منتظر رسیدنش بودم 

امروز  " آدینه "  است

و از سپیده دمانش تا هنگامه غروبش چشم بر شفق خواهم دوخت و تو را جستجو می نمایم .

مولایم

آیا خواهی آمد ؟!

آیا می توانم تو را ببینیم ؟!

آیا راه ملاقاتی به سوی تو هست آقایم ؟!

چه می شود که تنها یک بار همین بار بفرمایی : آری !

که از شوق مجنون خواهم شد و آواره ی کوچه انتظار .....

 

 

در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    عصاره هستی

به نام حضرت دوست

این نه شعر است و نه نثر ، واگویه ی قلبی عاشق و امیدوار و منتظر است که از انتظار هرگز خسته نمی شود ....

بی وزن و قافیه ایش را ببخشایید و با دلی عاشق بخوانید مطمئنا همنوا خواهید شد .....

 

سلام آقا جانم

 

ترسم از پایان عمر است و ندیدنِ روی تو
غروب جان من و نرسیدن به کویِ تو

ترسم از آن است تو بیایی و من دیگر نباشم
عمرم به سر رسیده باشد و نبینم روی تو

 هر سحر هر شام می خوانمت به آوای حزین
اجابتی نمی بینم حتی به اشارتی ، نیست امیدی ز سوی تو ؟

با غم و اندوه بر سر راه تو نشسته ام به انتظار
آه از دل خونین ، آه از غم هجر خال هندوی تو

بر آن ردای سبزینه ات رشته ی دلم را سخت بسته ام
شاید که بباری باران بهاری ، بر من شوریده و شیدای تو

چه شبهای تار و چه روزهای سردی گذشت بر من
همیشه منتظرم به شنیدن ، یا رسیدن خبری ز سوی تو

 آه از بیدلی من و آنهمه نیاز من و این همه ناز تو
کی شود که به سرآید روزهای سختِ بی تو

هر سو نگرم ، آسمان و زمین ز تو می سرایند خلایق
حتی چکاوک کوچک غزلخوان وصف روی و موی تو

کاش می سرود نسیم آواز وصل ، آرام میشد دل بی قرار ما
می شنیدیم به جان و دل آوای ِ آمد، عصاره هستی ، یعنی تو

می شنیدیم هدهد خوش خبر می گوید به فریاد و سروشی بلند
آمدی ای آنکه جهانی است در انتظار عدل خوش خوی تو

کاش مرا نیز چون تو ای عزیز دور از نظر و حبیب بی یاور
هزاران سال زندگی باشد و من سر بسایم به خاک کوی تو

شاید بیایی و ببینیم که چه عاشقانه نشسته ام پشت در
بسوزد دل مهربانت ، بگیری دست این عاشق دیوانه ی تو

بر این امید زنده ام آقا جان مهربان و دلآرام سبزپوشم
 چه حلاوتی دارد لحظه رسیدن من به وصال عارفانه ی تو

 

میدا / 28/8/88

در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : میدا
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ آبان ۱۳۸۸

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    ای کاش بگویی چه کنیم ؟!

به نام حضرت دوست

 

آقا جانم  امام زمان (عج)

ای هستی محض!

ای خورشید فروزان!

خودت بگو مولایم

چه کنم ؟!

چه کنیم ؟!

که تو بیایی

و نور وجودت پدیدار گردد و گرما بخش وجود یخ زده مان شود.

 

ای کاش بگویی

 

در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    آقا اجازه !می شود بگویم یک کلام ؟!

به نام  حضرت  دوست

 .

آقا اجازه !

دوباره منم باز هم سلام

بازم دلم گرفته ، بهانه ترا می گیرد مدام

گاه اذان است و دلم می تپد شدید

وقت قنوت دوباره و دعا با خُدام

 

آقا اجازه !

دوباره سحرها تو نیستی ؟!

با اینکه فضا پر ز نغمه و شوراست و مستی ؟!

چشمم بر افق سرخ ، مانده بیقرار

گویا با چشم یعقوب بسته عهد و دوستی

 

آقا اجازه !

عجیب بغض دارد این دلم

پیچیده نفس در گلو و حنجرم

تنگ است قفس سینه ز اشتیاق

یک لحظه می شود ترا ببینم ، دلبرم ؟!

 

آقا اجازه !

حرفها دارم با شما

می شود به نجوا بگویم ، در خفا ؟

من خدمت برسم با خلوص و وفا ؟!

می خواهم با شما بگویم رازها....

  

آقا اجازه !

کجا ؟! مُردم ز انتظار

جز تو ندارم کسی را در این دیار

می شود لحظه ای صبر کنی منم بیام ؟!

دستم بگیر ای مهربانتر از گل و بهار

 

آقا اجازه !

می شود بگویم یک کلام ؟!

با عشق و شرم و خجالتِ تمام ؟!

یا تو بیا به نزد من به لطف و مهر

یا من می آیم به نزدت به شوق والسلام

 

 

میدا

12/12/87

در  پناه  حضرت  دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : میدا
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +