تنها پرنده در قفس می میرد
به نام حضرت دوست
چرا در قفس ماندن کشنده باشد
برای بی بال و پری که هرگز طعم پرواز را نچشیده
گاهی به پرواز می اندیشد
نه برای رهایی از عذاب درون نه برای نجات از مرگ
که دیدن پرواز پرندگان سبک بال وسوسه انگیز است
که نظاره آسمان از دور دل را هوایی میکند
نی لبک از نیستان
در پناه حضرت دوست
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧
شهادت و پرواز
به نام حضرت دوست
خدایا قلبهای ما را جز با شهادت از کار میانداز
الهی آمین
پی نوشت ۱ پنج شنبه ۱۴ آذر ۸۷ ساعت ۱۰:۰۰ :
متن زیر از دلنوشته های بانوی پرهیزکار و خواهر بزرگوارم
سرکار خانم میدا نویسنده وبلاگ مهدوی من و دل دیوانه میباشد
که تقدیم کرده اند به تمام
شهدا و دوستانشان
همه درقاب جای گرفته اند و خاطره هایشان در چارچوب یادهاست.
یادگاریهایشان راگم کرده ایم ،
در زیر فرسنگها خاک فراموشی،
آنها را گم کرده ایم ،
کاش تنها یادگاریهایشان را گم کرده بودیم ،ما ،
خود آنها را گم کرده ایم .
گمان بردیم که عشق را یافته ایم اما ،
ما تنها سراب عشق را یافتیم،
آینه ای از سراب عشق !
در عجبم ، عطر آنها در فضای تنفس ماست ،
اما ما نفس کشیدن را تجاهل می کنیم .
می ترسیم ،
می ترسیم در نفس ما هضم شوند و ما مجبور به دل کندن از آمالهای دور ،
آرزوهای دراز و زندگی تکراری خویش شویم .کاش آنها که جاودانه شدند،
بودند و ما ، نبودیم ....کاش ققنوس شدن را بلد بودیم ،
سوختن را ،
خاکسترشدن و از نو زنده شدن را ،
یاد می داشتیم ...کاش پرواز معنائی بر وجودمان داشت ،
کاش روح و جانمان در فضای عطرآگین عشقی ابدی به معبودی ازلی اوج میگرفت ...یا ایها الذین عند ربکم ترزقون ،
کاش قاب خاطره ی شما بودیم ....
کاش غبار چهره ی سوخته تان بودیم ....
کاش خاکستر عشقتان بودیم ....
کاش نغمه ملکوتی عروجتان بودیم ....
کاش ، ما ، شما بودیم ....
در پناه حضرت دوست
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ق.ظ روز سهشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧


