همه هست هستي

حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.


ميهمانان عزيزم كه بر رواق منظر چشمانم قدم نهاده اید ، خوش آمدید



دريچه‌اي به سوي ملكوت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



    آتش عشق

به نام حضرت دوست

 

دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک 
ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟

به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی 
هزار سال در آتش قدم زند بی‌باک

گرت بیافت در آتش کجا رود به بهشت؟
و گر چشد ز کفت زهر، کی خورد تریاک؟

مرا، که نیست ازین آتشم مگر دودی؟ 
فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک

کجاست آتش شوقت که در دل آویزد؟ 
چنان که برگذرد شعله‌ی دلم ز افلاک

ز شوق در دل من آتشی چنان افروز 
که هر چه غیر تو باشد بسوزد آن را پاک

اگر بسوخت، عراقی، دل تو زین آتش 
ببار آب ز چشم و بریز بر سر خاک

 

×××××××××


 

السلام علیک یا مولای یا غریب الغربا یا ابالحسن یا

علی بن موسی الرضا (ع)

 

نایب الزیاره همه عزیزانم هستم

 

در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    عاشق و معشوق و عشق

به نام حضرت دوست

بنام تو عاشق و معشوق و عشق

سلام آقا جانم
تولدت
مبارک ،
تولدت ستاره باران ،
تولدت پر از یاس و نرگس و اقاقیا ،
تولدت پر از عشق و مهر و محبت

آقاجانم ، محبوبم
ردایت را و آن شال سبز تحت الحنک بسته ات را می بوسیم ، خاک پایت ، توتیای چشمان شرمسار ما است .

آقا جانم ، نازنینم
ما را ببخش که تو هنوز نیامده ای و می دانیم که دلیل نیامدنت انتظار ما منتظران است.

عزیز دلم ، آقا جانم
در باور هیچ اندیشمندی نمی گنجد که باید جهان را پر از بیداد و ظلم نمائیم!
تا تو بیایی که تو محبوبم ظلم را بر نمی تابی و ظالم را تو آنگاه می آیی که بشریت با تمامی وجودش و با تمامی خواسته اش تو را بخواهد،
همچنان که جدت مولای یگانه و بی بدیلم ، جانشین حقیقی حضرت دوست بر تمامی آسمانها و زمین ،

علیّّ ِ اعلی (ع)

 را خواستند و او پذیرفت و آمد ، آنها عدل را با تمام وجودشان خواستند و مجسم واقعی عدل الهی آمد و حال نیز ما عدل را می خواهیم ، ای عدل الهی ، بیا ....

آقا جانم
می دانیم

تا هنگامی که انسانیت در غل و زنجیر نفسانیت باشد،
تا هنگامی که تکیه کنندگان بر مسند و اریکه قدرت در تمامی زمین ،
بر این باور کور باشند که :

هر کسی با آنها باشد ، خوب 
و
هر کسی با آنها  نباشد، بد

تو ، نخواهی آمد.

تا هنگامی که بشریت گرسنگی و چپاول و ظلم و جور را سرلوحه رفتارش قرار دهد و برای هر مسئله ای توجیهی بیاورد ،
تو ، نخواهی آمد.

تا هنگامی که ما شاهد بی عدالتی و جور باشیم
تا هنگامی که سکوت را تقیه بدانیم،
تا هنگامی که  گرسنگی را حق سیاهان
تا هنگامی که مرگ را حق همنوعان خویش بدانیم،
تو ، نخواهی آمد .

تا هنگامی که در برابر حضور همیشه حاضرت و چشمان مهربانت خویهای حیوانی خویش را و شیطان صفتی و دنائت نفسمان را با افتخار به نمایش در آوریم ،
تو ، نخواهی آمد .

آقا جانم
قلبم از این همه آلام به درد آمده است 
سرم بشدت سنگین است
و می دانم که دیگر طاقت دوری از تو عزیزم را ندارم ،
من بیمار هجر و نیامدنت شده ام آقا جانم ، و روز به روز غمگینتر وافسرده تر می شوم ، من بیمار غم و اندوهت شده ام آقا جانم .

ما را ببخش که خواسته‌مان کوچک است و در خور وجود عزیزت نیست .
ما را ببخش که گاه از آمدنت بیم داریم ، که می دانیم شرمسارت خواهیم بود .

حبیبم
لحظه ای نیست که حضورت را و چشمانت را که بر افق خیره مانده و منتظر است ، منتظر ، قم یا حبیبی ، یا مهدی.... حس ننماییم .

خسته ترین خسته
تو چه کشیده ای و چه دیده ای در این هزار و اندی سال ،
که اگر اشکهایت را جمع می‌کردیم ، خود دریایی می‌گشت ،
که اگر انتظارت را جمع ببندیم ، عددی برای شمارش نمی‌یابیم ،
که اگر غمت را پخش کنیم به هر انسانی از آدم تا آخر سهمی می رسد
که اگر ....

می دانم آذینهایی که در زمین برای تولدت می بندیم بیش از هر چیز غمگینت می‌سازد

که تو منتظر آذینهای دل مائی در انتظاری حقیقی و راستین و خواستنی ....

صاحب دلهای شکسته
باور کن ما را
و عشقمان را و ببخش ناتوانی این عشق را که حجاب بین ما را نمی تواند از بین ببرد و تو در میان ما رهگذری غریب می شوی ....

باور کن انتظارمان را
و ببخش ناتوانی این انتظار را که سدهای فاصله ی ما را نمی تواند بشکند
و تو با گامهای خسته و دل شکسته از ما هِی دور و دور و دورتر می شوی ....

باور کن خواستن ما را از صمیم دلهای پر بغضمان
و ببخش ناتوانی این خواسته را که نمی تواند تو را بیاورد
و تو ، بغض نگاهت را بر این خواسته می دوزی ....

 آقا جانم ای آقا جانم
کاش گُلی بودم که در مسیر قدمهای تو می روئیدم ،
کاش پروانه ای بودم که گِرد شمع وجودت می سوختم ،
کاش چکاوکی بودم که سحرگاهان در کنار سجاده ات نغمه سرایی می نمودم ،
کاش خاکی بودم که سجده گاه پیشانی پر از نور تو می شدم ،
کاش کلمه ای بودم که از زبان تو خارج می شدم ،
کاش مژه ای بودم که گرداگرد چشمانت غبار را از دیدگانت می‌ربودم و خود را در اشکهایت می شستم .
کاش تار نخی بودم و خویش را در ردایت پنهان می‌نمودم
و حتی ، به نازکی همان نخ تو را محافظت می‌نمودم ،
کاش نمی از باران بودم و بر گونه هایت مهمان می‌شدم ،

کاش .....

آقا جانم
چه سخت است دلتنگی و من ، سخت ، سخت ، سخت دلتنگ توأم
،

 و ، منتظر ،

که شاید روزی این دلتنگی به حضورت تبرک یابد .....

 با همه ناتوانی خواسته هایمان آقا جانم بیا ،

برای خدا بیا ،

برای دلهای شکسته و تنهای رنجور و اندوههای بی پایان و بغضهای نترکیده بیا،

 آقا جانم فقط بیا ....

در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ امرداد ۱۳۸۸

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    آقا اجازه !می شود بگویم یک کلام ؟!

به نام  حضرت  دوست

 .

آقا اجازه !

دوباره منم باز هم سلام

بازم دلم گرفته ، بهانه ترا می گیرد مدام

گاه اذان است و دلم می تپد شدید

وقت قنوت دوباره و دعا با خُدام

 

آقا اجازه !

دوباره سحرها تو نیستی ؟!

با اینکه فضا پر ز نغمه و شوراست و مستی ؟!

چشمم بر افق سرخ ، مانده بیقرار

گویا با چشم یعقوب بسته عهد و دوستی

 

آقا اجازه !

عجیب بغض دارد این دلم

پیچیده نفس در گلو و حنجرم

تنگ است قفس سینه ز اشتیاق

یک لحظه می شود ترا ببینم ، دلبرم ؟!

 

آقا اجازه !

حرفها دارم با شما

می شود به نجوا بگویم ، در خفا ؟

من خدمت برسم با خلوص و وفا ؟!

می خواهم با شما بگویم رازها....

  

آقا اجازه !

کجا ؟! مُردم ز انتظار

جز تو ندارم کسی را در این دیار

می شود لحظه ای صبر کنی منم بیام ؟!

دستم بگیر ای مهربانتر از گل و بهار

 

آقا اجازه !

می شود بگویم یک کلام ؟!

با عشق و شرم و خجالتِ تمام ؟!

یا تو بیا به نزد من به لطف و مهر

یا من می آیم به نزدت به شوق والسلام

 

 

میدا

12/12/87

در  پناه  حضرت  دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : میدا
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    لطف دوست و عشق یار

به نام حضرت دوست

لـطف تو ای دوست نصیب من است

عشق تو ای یــــــار طبیب من است

 

در پناه حضرت دوست

 

*************

پی نوشت :

۱۹ / ۶ / ۸۷

 

 

 



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +