آقا جانم مرا ببخش .....
به نام حضرت دوست
سلام آقا جانم
این روزها گم شده ام
در میان دنیای بی تو
در میان همه هیچ ها
گلایه دارم آقا جانم
گلایه دارم
از این همه هیچی که به خاطر هیچ در آشوب است
از اینهمه هیاهو که برای نفس است
آقا جانم
دلم می خواهد فریادی شوم در سر تا سر زمین
اشکی شوم در جاری آبشارها
موجی شوم در این مردابها
آقا جانم
بغضی است در گلویم
که باز نمی شود
و هر روز بیش از پیش
گلو گیرتر میشود
در خیل آدمیان در همهمه هیچ
برای دنیای دیگران
ولوله ای است
و در این میان
فرزندان جدت
مظلومند و آماج تیرهای نابخردان،
فضیلت و تقوا
به حراج گذارده شده
آقا جانم
می گریم
می گریم بر مظلومیت تو
که هر بار همچون جدت خرج
دنیای ما می شوی
دلم شکسته مولایم
که سکوت را جواب گفته ام
دلم از نامردمی دلهایی
که دین دیگران را فدای دنیای خویش می کنند
گرفته
حبیبم
محکوم می شویم به گناهی که هیچوقت
بدان نیاندیشیده ایم
دلهایمان را به خرابه ها گره زده ایم
می شکنند دلهایی را که کوچک و شیشه ای است
می رنجانند روحهایی را که جز عرش الهی جایی ندارند
آقا جانم
شکوه آورده ام به نزدت
کج می آییم و به ناکجا می رویم
آموختیم از مکتب جدت
که اگر دین نداریم
لیک آزاده باشیم
خوب من
داعیه دینداری داریم
لیک آزاده نیستیم
آقا جانم
شکوه آورده ام به نزدت
با باران چشمانم
و سوزی که قلبم را می فشارد
از فریب
از دوستی های پوشالی
یاران ادعایی
دلم گرفته از ابراز مهرهایی که
نامحرم نمی شناسد
علاقه هایی که به نام رویا
در معنویت ما می خلد
و
قلبی که زود باور می کند
و من
در این میان
شرمسارم از تو محبوبم
خجلم از باورهای دروغینم
و سپاسگزارم از همه عنایت تو
که
" هرچند خیلی زود دیر شد "
اما
از مستی کابوسی سخت
بیدار شدم
آقا جانم
ببخش که غمهایم را
در دستان مهربانت می گذارم
جز مهر تو را نمی شناسم
آقا جانم
ببخش که بر درب خانه ات بجز عشقت
کلامی دگر گفتم .....
آقا جانم
ببخش .....
مرا ببخش .....
محبوبم
مرا ببخش .....
جانانم
مرا ببخش .....
××××××××××××××
عاشقان عیدتان مبارک باد
در پناه حضرت دوست
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۱:٠٠ ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠
عاشق دیدار دوست
به جای در محضر استاد !!
سوره طه آیه مبارکه 12إِنِّی أَنَا رَبُّکَ
فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى
من پروردگار توام!
کفشهایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدّس (طوى) هستى!
هر که شود عاشق دیدار دوست
درگذرد یکسره از غشر و پوست
********
پی نوشت:
1 -
به نام حضرت دوست
سلام بر خدای مهربان
و
سلام بر باران حیاتبخش او
لحظاتی در عمر هر انسان رخ میدهد که به خویش و راهش که مینگرد میبیند که از زمان و عمرش پیشی گرفته استاما همواره
گذر عمر آنقدر سریع هست که هر گاه آدمی لحظهای غافل شود !
تا به خود آید خواهد دید که زمانه از او سبقت گرفته و « انسان » عاجز و درمانده و هراسان از این غفلت !!و تنها یک چیز هست که آدمی را امیدوارم میکند به ادامه مسیر
عشق است، عشق به معشوقی دست یــــــــــــافتنی!!
هم او که مهرو محبت همه از خوی اوست
و تمام جهان ذره و قطره ای از جوی اوستهم او که مقصد و مقصود همه هست
هم او که عشق و روح و یاور همه هستهم او که دل از غم هجر او بی قرار است
هم او که تجلیش قرار دل بیقرار استهم او که عشقش دل آدمی را میگدازد
هم او که لطف و کرمش دل را مینوازد
و اکنون که به خود میآیم
میبینم که دههای دیگر از عمر در حال اتمام هست
و من همان بینوای غرق در عجز و نیاز
ای قلب از حرکت بایست اگر عشقی به جز عشق او در دل داری
ای پاها به شرق و غرب عالم بیافتید اگر در راه او حرکت نمیکنید
ای دستها به شما و جنوب پرتاب شوید اگر دست نیاز به سوی غیر او دراز کرده اید
و ای چشم و دماغ و گوش و زبان و لبها همه با هم متلاشی شوید اگر جز رضای او دیدید و شنیدید و گفتید و بوسیدید!!!
......
در پناه حضرت دوست
2 -
ای غم عشق تو دوای همه
یاد تو ای دوست شفای همهای کرم و لطف تو بر دل نشاط
ذکر تو بر روح و روان انبساطآنکه غم عشق تواش همدم است
کار وی اندر دو جهان محکم استآنکه خدایش زکرم ساقی است
فانی حقّ است به حقّ باقی استبندگیت سلطنت عالم است
بی تو حیات همگان پر غم است
۳ -
جمعه یعنی انتظار آینه
آفتابی از تبار آینهجمعه یعنی سبز پوشی تک سوار
در مسیر بیغبار آینه
جمعه یعنی نرگس موعود عشق
میشکوفد در بهار آینه
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ق.ظ روز جمعه ۱٠ خرداد ۱۳۸٧


