همه هست هستي

حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.


ميهمانان عزيزم كه بر رواق منظر چشمانم قدم نهاده اید ، خوش آمدید



دريچه‌اي به سوي ملكوت

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



    تشنه ام باید وضو گرفت!

به نام حضرت دوست

محبوب رضاست هرکه دلش ریش‌تر است

از کـعـبه صـفای ایـن حرم بیشتر است

ایـنـجـاسـت طـبـیـبـی کــه نـدارد نـوبــت

هر دل که شکسته تر بود پیشتر است

 

لبیک

لبیک الهم لبیک

ان الحمد و النعمه لک و الملک

لا شریک لک لبیک

 

دارم میروم مشهد الرضا (ع)
آقا دعوت کردند
در زیارت عرفه دعای خیرتان را از تمامی نیازمندان دریغ نفرمائید

اگر نتونستم از تک تک شما عزیزانم خدا حافظی کنم؛ کوتاهیم را عفو بفرمائید.

نمیدونم چرا اینقدر احساس عطش دارم
لبهایم خشکیده هست و جوشش عجیبی در درونم حس میکنم
ضربان قلبم را به وضوح میشنوم.

بغض گلو را می‌فشارد.

تشنه ام باید وضو گرفت!

سُبحانَکَ اللهُمَ وَ بِحمدِک لا الهَ الاّ اَنْتْ عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی اِنَّکَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ

خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم جز تو خدایی نیست کار بد کردم و بخود ظلم نمودم به گناه خود اعتراف می کنم تو مرا ببخش که تو بخشنده مهربانی

در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٧

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +


    شهادت و پرواز

به نام حضرت دوست

 

عکس از سایت تخریب چی  http://www.takhribchi.com

خدایا قلبهای ما را جز با شهادت از کار میانداز

الهی آمین

پی نوشت ۱ پنج شنبه ۱۴ آذر ۸۷ ساعت  ۱۰:۰۰ :

متن زیر از دلنوشته های بانوی پرهیزکار و خواهر بزرگوارم
سرکار خانم میدا  نویسنده وبلاگ مهدوی من و دل دیوانه میباشد
که تقدیم کرده اند به تمام 

گل شهدا و دوستانشان  گل


همه درقاب جای گرفته اند و خاطره هایشان در چارچوب یادهاست.
یادگاریهایشان راگم کرده ایم ،
در زیر فرسنگها خاک فراموشی،
آنها را گم کرده ایم ،
کاش تنها یادگاریهایشان را گم کرده بودیم ،

ما ،

خود آنها را گم کرده ایم .
گمان بردیم که عشق را یافته ایم اما ،
ما تنها سراب عشق را یافتیم،
آینه ای از سراب عشق !
در عجبم ، عطر آنها در فضای تنفس ماست ،
اما ما نفس کشیدن را تجاهل می کنیم .
می ترسیم ،
می ترسیم در نفس ما هضم شوند و ما مجبور به دل کندن از آمالهای دور ،

آرزوهای دراز و زندگی تکراری خویش شویم .

کاش آنها که جاودانه شدند،
بودند و ما ، نبودیم ....

کاش ققنوس شدن را بلد بودیم ،
سوختن را ،
خاکسترشدن و از نو زنده شدن را ،
یاد می داشتیم ...

کاش پرواز معنائی بر وجودمان داشت ،
کاش روح و جانمان در فضای عطرآگین عشقی ابدی به معبودی ازلی اوج میگرفت ...

یا ایها الذین عند ربکم ترزقون ،

کاش قاب خاطره ی شما بودیم ....
کاش غبار چهره ی سوخته تان بودیم ....
کاش خاکستر عشقتان بودیم ....
کاش نغمه ملکوتی عروجتان بودیم ....

کاش ، ما ، شما بودیم ....

 

 

 

 

 

 

 

در پناه حضرت دوست



بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٧

    هداياي شما عزيزانم ( ره توشه سفر)    +