تنها نِگارُ هدیه ی ربِّ جَلی
به نام حضرت دوست
آقا جانم سلام
محفل انسی ، اگر ، هست
تنها ، پیش ِ ، تو
قصه ی عشقی ، اگر ، هست
حلقه ِ در ، گیسوی تو
مَحْو ِ ، چشمان ِ ، قشنْگت ،
نه منم ، تنها ، وُ بس
ماهُ ، اَنْجُمْ ، حُورُ ، پَری
خیره بر ،
حُسْن ِ ، دلآرای تو ، بسمحبوب من
گر ، زنان ِ مِصْر، در ، جمال ِ ، یوسفی
جمله ، مَدْهُوشْ ،
انگشت ِ ، خود ،بُبْریده اند
درخم ِ ، ابرو وخال ِ ، هندوی لبت
جمله ، هستی
غرق ِ ، در خونِ ، سر و دلْ ، توأمند
پیش تو ، بی نام ، از هر ، نامدار،
نامی تر است
در کمندِ ، عشق تو ، صدها ، دل ِ
صاحب ، فر استآرام جان
خنده یا گریه ، چه فرقی ، میکندای شمس الضحی
هر زمان ، نور رُخَتْ ، بر ما ، دمدشیرین لقا
نور در ،تَکْبیرَةُ الْاِحْرام ِ تو
حین ِ ، نماز ِ ، عاشقی
پُر کند، ارض و سما را
هم ، ز یاسُ ، نرگسینور دیده
یک جهان است ، یکی ، مهدی
یکی اختر ، یکی ، نور ِعلی
دل یکیُّ ، دلبر ، یکی
تنها نِگارُ ، هدیه ی ، ربِّ جَلیاهل عالم ، مژده بادا
آمد آن ، سبط ِ ، ولی
کی شود ، آید ، به گوش
این ، ندای سرمدیدر پناه حضرت دوست
بينواي غرق در عجز و نياز : میدا
ساعت ۳:۱۳ ق.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧
