با من بگو کبوتر ...
به نام حضرت دوست
پرندهای بودی چون دیگر پرندگان
آزاد در بند خودت*
مخلوقی شدی نه چون دیگر...*
*
*آی کبوتر!
چگونه دانستی اگر قدر بال نشناسی، وبال است و گر بشناسی،تعال؟
چگونه دانستی اگر جای بال نشناسی،زمین جا ندارد و گر بشناسی،آسمان هم جا ندارد؟وای کبوتر!
کدامین چلهنشینی،بر گنبدهای آسمان مبعوثت کرد؟
بهشتهای دنیا را وعدهات دادند و جلد شدی یا جلد شدی و آنگاه وعدهات دادند؟
از استجابت هفت طواف کدام کعبه،بر خودِ طواف،وقف شدی؟
چه سرّی نهفته داری که بر هر حَرَمی،محرَمی؟کبوتر حرم!
از غربت و تنهایی،قرین غربت بقیع گشتی یا
رضای به تنهایی،قریب رضای(ع) غریبت نمود؟کبوتر کبود کربلا!
نکند تو امتداد خوندل های آن غلام شکستهدل عاشورایی؟کبوتر نجیب نجف!
نکند تو دمی علی(ع) را شناختی و عمری مرید و ...
وای!*
کبوتر نامهرسان امانتدار!
دلنامه ای دارم به مقصد آخرین امانتی عالم ...
می رسانی؟!
....
نی لبک - از نیستان
در پناه حضرت دوست
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧

