تنها پرنده در قفس می میرد
به نام حضرت دوست
چرا در قفس ماندن کشنده باشد
برای بی بال و پری که هرگز طعم پرواز را نچشیده
گاهی به پرواز می اندیشد
نه برای رهایی از عذاب درون نه برای نجات از مرگ
که دیدن پرواز پرندگان سبک بال وسوسه انگیز است
که نظاره آسمان از دور دل را هوایی میکند
نی لبک از نیستان
در پناه حضرت دوست
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٧
با من بگو کبوتر ...
به نام حضرت دوست
پرندهای بودی چون دیگر پرندگان
آزاد در بند خودت*
مخلوقی شدی نه چون دیگر...*
*
*آی کبوتر!
چگونه دانستی اگر قدر بال نشناسی، وبال است و گر بشناسی،تعال؟
چگونه دانستی اگر جای بال نشناسی،زمین جا ندارد و گر بشناسی،آسمان هم جا ندارد؟وای کبوتر!
کدامین چلهنشینی،بر گنبدهای آسمان مبعوثت کرد؟
بهشتهای دنیا را وعدهات دادند و جلد شدی یا جلد شدی و آنگاه وعدهات دادند؟
از استجابت هفت طواف کدام کعبه،بر خودِ طواف،وقف شدی؟
چه سرّی نهفته داری که بر هر حَرَمی،محرَمی؟کبوتر حرم!
از غربت و تنهایی،قرین غربت بقیع گشتی یا
رضای به تنهایی،قریب رضای(ع) غریبت نمود؟کبوتر کبود کربلا!
نکند تو امتداد خوندل های آن غلام شکستهدل عاشورایی؟کبوتر نجیب نجف!
نکند تو دمی علی(ع) را شناختی و عمری مرید و ...
وای!*
کبوتر نامهرسان امانتدار!
دلنامه ای دارم به مقصد آخرین امانتی عالم ...
می رسانی؟!
....
نی لبک - از نیستان
در پناه حضرت دوست
بينواي غرق در عجز و نياز : سید محسن
ساعت ۳:۱۳ ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٧



